تا برکشم از ظلمت ری این دل زار
یک سر، به سرِ چشمه‌ حیوان رفتم

* * *

در بارگهت به صد امید آمده‌ام
با موی سیه رفته، سپید آمده‌ام

گفتند: رضا، رضا شود از همه کس
من در پی فیض این نوید آمده‌ام

* * *

بر خاک حریم طوس، رخسار بنه
رخسار به خاک حرم یار بنه

تا در حرم دوست شفا یابد دل
بر خاک حریمش دل بیمار بنه

* * *

در طوس بیا و جلوه‌ یار بجوی
گر طالب وصلی، ره دیدار بجوی

بیمار دلا، گر طلبی درمانی!
زین خاک، دوای دل بیمار بجوی

* * *

در طوس بیا و عِلم قرآن برگیر
آن حکمت وحیانی فرقان برگیر

از زاده‌ موسی، قَبَسی را که به طور
موسی طلبید، از خراسان، برگیر

* * *

از طوس فروغ عِلم قرآن بطلب
آن علم که زد طعنه به یونان بطلب

از آینه‌دار جلوه‌های ازلی
دیدار تجلیات جانان بطلب

* * *

از مکتب طوس، راز تبیان آموز
اسرار معارف، ز خراسان آموز

از هندی و عرفان گنوسی بگُذر
پس معرفت از مشرق قرآن آموز

* * *

ای طوس! حریم حرم جانانی
در کالبد قطر خراسان، جانی

خورشید بود بارقه‌ای از نورت
چون آینه‌دار حسن بی‌پایانی

* * *

ای جلوه‌گه حسن الهی، ای‌ طوس!
ای مشرق علم بی‌تناهی، ای طوس!

جان همه کائنات روشن از توست
از ماه گرفته تا به ماهی، ای طوس!

* * *

مشکات تجلیات فرقان، طوس است
تابشگه علم اهل تبیان، طوس است

یونان و سِرینگار، ز انوار تهی است
رخسار نمای سرّ قرآن، طوس است

* * *

آفاق تألّه، افق وحیانی است
عقلی که از این راه رود، رحمانی است

بی‌همت عقل، ره به ترکستان است
بی حکمت معصوم، سخن و همانی است

* * *

احیاگر عقل، حکمت معصوم است
عقل ار نه به معصوم رسد، محروم است

زی طوس شتاب، مهد احیای عقول
جز حکمت قرآن و نبی، موهوم است

* * *

اکسیرِ طلاگرِ خرد، در طوس است
علمی که طلب را بسزد، در طوس است

عقلی که تو را برد، ز فیض رضوی
تا حضرت الله احد، در طوس است»

 

در زمستان سال 1363 شمسی، در سفر به مشهد مقدس، و اقامت دوماهه بدان پایبوس... این چند رباعی، به آستان خاور انوار، و آفاق جبروت اکوار، مظهر اسماء سبحانی، و مطلع حقایق قرآنی، حریم حرم سبوحی‌اسرار، و مشرق ظهور قدوسی‌اطوار، تقدیم گشت.